سراتوس

تاریخ: 15 May 2011 ساعت: 14:15 بازدید: 204 نویسنده: سراتوس

دوست گرامی!عزت آزاد

درود برشما!

        از اینکه به قولم وفانتوانستم. در روز موعود حاضر نشدم و چشم به راهت گذاشتم و دلت را رنجاندم، معذرت می خواهم.

ای مرام زندگی ام!!

         روز موعود از خانه برآمدم. رهسپار دیار شما شدم. به تو می اندیشدم. باخودم می گفتم که امروز تو چقدر زیبا، دیدنی، خوش رنگ و خوش زبان و … شده باشی. وقتی کنارت بنشینم. از کجا صحبت کنم؟ چگونه صحبت ها را آغاز کنم؟ که ناگاه کسی به شانه ام زد. و گفت:"کجا دوستم؟ سلام مانده نباشی." وقتی نگاه کردم دیدم یکی از دوستان بسیار نزدیک مان بود. همراهش مانده نباشی و احوال پرسی کردم. تا هنوز گپ ها تمام نشد که ترق ترق پایی به گوشم رسید و به چهار سویم یک نگاه ژرفی انداختم اما کسی را ندیدم. دوستم را پدرود گفتم. می خواستم حرکت کنم که جوان خوشقیافه، با کاکل های شانه زده، بوت های رنگ زده به پهلویم رسید و گفت:

"- چه هی چیزی یافتم؟ واو! پروانه. او کی پروانه ها را بسیار دوست دارد. پس باید این پروانه را برای او ببرم."

ای همسفر زندگی!

         نخست از دیدن این جوان خوشحال شدم. چون او نیز به دیدن یارش می رفت. اما وقتیکه گفت:"این را برای او ببرم. لرزیدم و تپش قلبم چهار چند شد و سرعتم را دوچند کردم. تا از او دور شوم. ولی فایده ای نداشت چون او تا اسیرم نکرد دنبالم را رها نکرد. گرچند میان سبزه ها، گلها پنهان شدم. ولی او پیدایم نمود و در بین دستانش زندانی نمود. هرچه  التماس کردم که رهایم کن. من هم به دیدن دوستم می روم. من نیز باکسی وعده ی ملاقات دارم. ولی او گوشش ناشنوا شده بود. گپ هایم را نمی شنید. فقط از خودش را می گفت:" که شیرین در کودکی پروانه ها را بسیار دوست داشت و با پروانه ها بازی می کرد. اکنون که شنیده ام، خوی کودکانه اش را فراموش نکرده است. تو یگانه سوغات هستی که خاطرات کودکانه ی مارا تازه می کند."

ای رفیق رویایم!

        تا هنوز گفت وگوی ما تمام نشده بود، که در یک کشت زار رسیدیم. راه باریک شد. مانند بند دل من هرچه پیش می رفتیم راه باریک تر می گردید. وقتی از میان انگشتان آن جوان بیرون را تماشا می کردم همه جاه سرسبز به نظرمی رسید. رفته رفته تا اینکه به خانه یی رسیدیم. خانه ای که دارای پنجره ی کوچک همانند چشمان من وتو، دروازه ی چوبی و کهنه چون لباس من و تو بود. به دم دروازه که رسیدیم، جوان دروازه را تک تک نمود. لحظه ی نگذشت که دروازه بازشد. نگاهم به جوان هجده ساله، صورت چون ماه چهارده، با قد نای مانند و لب ها چون غنچه ی نوشگوفا خیره گشت. جوان با لبخند زیر بروتش گفت:

- سلام عزیزم، مانده نباشی؟

در پاسخ از میان گلبرگ های یاقوتی شنیدم:

- سلام عزیزم. جور باشی تو مانده نباشی بیاخانه.

      او پیش و ماازپشت سرش رفتیم داخل و ما را به اتاق مهمانان راهنمایی کرد و خودش رفت زود چای آورد. در پیاله چای انداخت و شیرنی دانی را پیش جوان گذاشت و گفت:" سوغاتی ام کجاست؟ " جوان مرا به اوداد و گفت:" این هم سوغاتی یت. درست است. می پزیری؟" دخترک که مرا دید. یکباره از جایش برخواست و مرا از دستش گرفت و گفت:"سپاس عزیزم. باورم نمی شد که خاطرات کودکی را تاهنوز به یاد داشته باشی." واز گونه او یک بوسه مهرورزانه گرفت و از اتاق خارج شد و به اتاق دیکری رفت. کتابچه ی خاطراتش را از الماری بیرون آورد.  بالهام را قطع کرد و دربین ورق کتابچه ی خاطراتش گذاشت وخودم را در کشتزار رهانمود.

ای رنگین کمان زندگی ام!

اکنون که بی بال گشته ام. نمی توانم خانه ات بیایم. پس هرگیز فراموشم نکن.

ع.آزاد

 



موضوعات:اجتماع و روانشناسی ,
--رنگین-کمان-زندگی-ام --رنگین-کمان-زندگی-ام --رنگین-کمان-زندگی-ام --رنگین-کمان-زندگی-ام --رنگین-کمان-زندگی-ام امتیاز : 559 دیدگاه(0)

تاریخ: 26 May 2011 ساعت: 09:55 بازدید: 293 نویسنده: سراتوس


شعر " سفر به خیر"

سروده ی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


"به کجا چنین شتابان،"

گون از نسیم پرسید.

" دل من گرفته زین جا ،

هوس سفر نداری ،

ز غبار این بیابان ؟ "

"همه آرزویم اما،

چه کنم که بسته پایم"

"به کجا چنین شتابان؟ "

"به هر آن کجا که باشد،

به جز این سرا ، سرایم ."

"سفرت به خیر اما ،

چو از این کویر وحشت ،

به سلامتی گذشتی ،

به شکوفه ها به باران ،

برسان سلام ما را."


"به-کجا-چنین-شتابان" "به-کجا-چنین-شتابان" "به-کجا-چنین-شتابان" "به-کجا-چنین-شتابان" "به-کجا-چنین-شتابان" امتیاز : 478 دیدگاه(0)

تاریخ: 26 May 2011 ساعت: 09:33 بازدید: 369 نویسنده: سراتوس

 وا حد نظری

نمایشنامه ی کمیدی در یک پرده

سمینه گل و زرمینه گل

مکان: پارک

زمان: ديگر  

 

زرمينه گل سر چوكی در پارک نشسته، سگرت در دست دارد،حلقه حلقه دود از دهانش بيرون ميکند. خلطه کلان سودا هم در پهلويش مانده به نقطه خيره شده.

سمينه گل آيسکريم در دست دار وخرا مان خرامان از مقابل زرمينه گل ميگذرد،چند قدم که تير ميشود ايستاد ه به عقب خود به طرف زرمينه گل ميبيند، يک بغل می ايستد ازير چشم به او نگاه ميکند. از پشت سرش دور ميخورد. زرمينه گل متوجه ميشود، رويش را ميگرداند. زرمينه گل زود رويش را دور ميدهد. سمينه فکر ميکند که زرمينه گل را ميشنا سد ولی جرئت کرده نمی تواند،که با زرمينه گل هم صحبت شود، دور ميخورد در کنج ديگر دراز چوکی ميشيند وآيسکريمش را ليسيده ميره. آهسته آهسته خوده نزديک ميکند يک دفعه توپ ميکنه وازدو کومه زرمينه گل ميبوسد.

نمایشنامه را در ادامه مطلب دنبال کنید.



موضوعات:سینما ,
سمینه-گل-و-زرمینه-گل-(نمایشنامه) سمینه-گل-و-زرمینه-گل-(نمایشنامه) سمینه-گل-و-زرمینه-گل-(نمایشنامه) سمینه-گل-و-زرمینه-گل-(نمایشنامه) سمینه-گل-و-زرمینه-گل-(نمایشنامه) امتیاز : 746 ادامه مطلب| دیدگاه(0)

تاریخ: 25 May 2011 ساعت: 10:42 بازدید: 177 نویسنده: سراتوس

تاریخچه انیمیشن و کارتون

Animation

 

صنعت سلولویید برای پویانمایی (انیمیشن) روی پس زمینه ثابت، که برای دوری از هزینه بالای کارهایی همچون دایناسور جرتی مک کی پدید آمد، از ابداعات جان ر بری و ارل هرد است که در سال 1915 با هم متحد شدند. در آغاز پویانمایی های دهه های 1920 تا اوایل 1930 به صورت سری های کوتاه ساخته می شدند با 24 تصویر در ثانیه. از جمله می توان به بتی بوپ و دلقک کوکوی برادران فلشر، خرگوش خوش شانس اسوالد والت دیزنی و آب ایورکز در شرکت لفگرام، گربه فلیکس اتو مسمر و کارهای چارلز مینتز ـ که تمام حقوق اوسوالد را از دیزنی ربود ـ، والتر لانتز ـ بعدها با دارکوب وودی ـ و ... نام برد. دیزنی در 18 نوامبر سال 1928 نخستین کارتون میکی ماوس با نام قایق بخار ویلی را به روی پرده برد که از کارهای آغازین با صدا بود و این باعث موفقیتش شد. میکی که در آغاز دیزنی می خواست مورنیمر بنامدش در پی از دست دادن اوسوالد به فکر دیزنی رسید. 

 


تاریخچه-انیمیشن-و-کارتون تاریخچه-انیمیشن-و-کارتون تاریخچه-انیمیشن-و-کارتون تاریخچه-انیمیشن-و-کارتون تاریخچه-انیمیشن-و-کارتون امتیاز : 405 ادامه مطلب| دیدگاه(0)

تاریخ: 26 May 2011 ساعت: 05:48 بازدید: 417 نویسنده: سراتوس

       ما بدون شك تنها نيستيم. فقط انتظار نداشته باشيد كه هوشمندان فرازميني شبيه ما باشند.اين پرسش كه آيا ما در عالم تنهاييم، در طول تاريخ ذهن بشر را پيوسته به خود مشغول كرده است. اما تا اواخر قرن گذشته، فناوري ما آن قدر پيشرفت نكرده بود كه پاسخ اين معما را، خارج از دايره‌ي حدس و گمان و نزديك‌تر به دنياي منطقي پژوهش‌هاي علمي پيدا كنيم. با افزايش دانش ما درباره محيط اطرافمان و ميليون‌ها شكل ديگر حيات كه امروز روي زمين وجود دارند يا حتي منقرض شده‌اند، تصورمان درباره‌ي منشا و ماهيت حيات متحول شده است. بنابراين، براي يافتن پاسخ دقيق‌تر به معماي حيات فرازميني، بايد ابتدا مشخص كنيم كه حيات چيست؟

 

در این رابطه مطالبی را گردآوری نموده ام که یک اندازه دانش شما را راجع به بشقاپ پرنده ها وسعت می بخشد


بشقاب پرنده ها

 

 


 

 

نوعیت فایل: PDF

حجم فایل: 2 میگا بایت

 

Download
Download

 



موضوعات:اجتماع و روانشناسی ,
بشقاب-پرنده-ها-(UFO) بشقاب-پرنده-ها-(UFO) بشقاب-پرنده-ها-(UFO) بشقاب-پرنده-ها-(UFO) بشقاب-پرنده-ها-(UFO) امتیاز : 778 دیدگاه(1)

آخرین مطالب

دوشنبه 06 آبان 1392
سه شنبه 23 مهر 1392
یکشنبه 20 اسفند 1391
سه شنبه 08 اسفند 1391
پنجشنبه 26 بهمن 1391
پنجشنبه 26 بهمن 1391
شنبه 23 دی 1391
سه شنبه 02 خرداد 1391
پنجشنبه 22 دی 1390
سه شنبه 04 بهمن 1390

مطالب محبوب

چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390
سه شنبه 02 خرداد 1391
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

صفحات مطالب